بهتر که فکر می کنم ، می بینم درد های زیادی دارم !!!
بزرگترین دردم ، بی ایمانیه . بوته ی آزمایش عجب چیزیه ، هر اونچه قلب آدم قایم کرده رو بر ملا می کنه.
گاهی بدجوری پیش خودم شرمنده می شم ، از حرف هایی که زدم و عمل هایی که نکردم. حتی از فکر هایی که کردم و خواسته هایی که داشتم و نداشتم ...
گاهی فکر می کنم ، اگر الآن و الساعه بمیرم ، جواب حساب ِ سود و زیان ِ سرمایه های زمان و جوانی و مال و بدن رو ، چی بدم.
فکر کنم اگر جواب مناسب رو برای این سوال پیدا کنم ، کار آخرتم حلّه !
پ.ن1 : امام علی (ع) : برای آخرتت چنان عمل کن که گویی امروز می میری و برای دنیایت چنان عمل کن که گویی تا ابد زنده ای !
پ.ن2 : امروز من ، هم حرم امام رضا رو زیارت زیارت کردم و هم قبرستون رو ! تو خود بخوان شرح مفصّل ِ حال ِ من از این مجمل !
چند روزیه که یادمه باید اینجا به مناسبت سالگرد تولدش چیزی بنویسم ...
هر چند مدت هاست اینجا از نظم و ترتیب افتاده و سر و سامونی نداره ، ولی یکی از پر خاطره ترین بخس های زندگی منه.
چرند و پرند باعث شد چیز های زیادی در من متولد بشه و رشد کنه ،بلکه شاید برای آدم های دیگه ای هم اینطور باشه .
چرند و پرند باعث شد قسمت هایی از خودم رو پیدا کنم و هدایتشون کنم.
چرند و پرند با همه ی جر و بحث ها سر اسمش و همه ی سختی های جور واجورش ، مثل فرزند اول هر مادر و پدری ، برای من از همه وبلاگ هام عزیز تره !
برای این و هزار و یک دلیل دیگه با تقدیر و احترام به این تجربه نگاه می کنم. و می گم که سوت و کور شدن اینجا به این دلیله که نوشته هام توی موضوعات خاص به وبلاگ های مخصوص اون موضوعات منتقل شده و پی گیری می شه و جونی که اون وبلاگ ها گرفتن رو مدیون این تجربه هستتند !
یا علی
بعد از نوشتن پست قبلی ، حسی به وجود آمد و بعد هم فکری.
نظر ، اردشیر گرامی رو هم که خوندم ، به نظرم اومد که هم فکری ای حاصل شده!
پس بهتر است بگم ، یا بقیة الله ،
از خیلی وقت پیش جای ما پیش شما خیلی خالی بود.
تا ما هم همتی نکنیم جای شما پیش ما خالی خواهد ماند.
برایمان دعا کنید یا بقیة الله.
این لطایف رو هم از دفتر سوم مثنوی خوندم ، دلچسب بود:
چون جنین بود آدمی بُد خون غذا
از نجس پاکی برد مؤمن کذا
و ز فطام خون غذایش شیر شد
و ز فطام شیر لقمه گیر شد
و ز فطام لقمه لقمانی شود
طالب اشکار پنهانی شود
مدت هاست دستم به چرند و پرند نوشتن نمیره ،
نه اینکه حرفی نیست ، ملالی نیست ، درد و غم و غربتی نیست ،
نه !
فقط دل و دماغ نیست ! روزگار و ایام ِ چرندی ست !
بگذریم!
این روز ها جای خدا در شهر ما ، در کوچه ی ما ، تو خونه ی ما و حتی روی سجاده ی ما خالی ست !
می بینی خدا !!!
واقعا روزگار چرندی ست !
ایراد کار اینجاست ،
جای بقیة الله خالی ست !
امسال این رو با دلی شکسته می گم و می گیم که قطعا به اجابت نزدیک تره !
یا بقیة الله جای شما این روز ها حسابی خالیست.
یا ایها العزیز !
مَسَّنا و اهلنا الضُر ، اوضاع خراب است عزیز ِ جان ،
و جِئنا ببضاعه مُزجاه ، دست بزرگمان خالی ست چه رسد به کوچکمان ! ، خُرده متاعی هم نداریم که نزد کریمان با زاد و توشه آمدن جسارت است ،
فاوف لنا الكيل و تصدّق علينا ، پیمانه را پر کن و دست دلمان را رها نکن.
ان الله يجزي المتصدقین ، ما که نه جزائی داریم نه شکری بلد ، خدا جزایت دهد !
۳ تا خاطره دارم از دیدن ، این نور بهجت بخش!
اول بار ، سال سوم راهنمایی بودم ، ۱۴ ساله بودم و دنبال پیدا کردن تعلقاتم برای مدت حیات ! شنیدن ضجه های خاشعانه ی نماز آقای بهجت ، دلم رو به یه عوالم دیگه ای آشنا کرد و گره زد !
بار دوم ، هم در همان سال و همان سن . به رسم همیشگی بعد از نماز مغرب و عشا ، روبروی درب خانه ، انتهای کوچه ی بن بست ، مردم یک یک و به صف خدمت می رسیدند ، برای عرض ادب و دریافت نصیحت و دعا ! آنچه را آن شب از ایشان شنیدم تا الآن در لحظه لحظه ی زندگیم واضح و ظاهر می بینم !!!
بار سوم ، تابستان سال سوم دبیرستان ، در صحن رضوی بود. اونچه اون روز توی اون چهره ی نورانی دیدم ، هیچ وقت فراموشم نمی شود !
خدای بیامرزدش و زمین را از وجود نور هایی چون او محروم نکند !
تتمه :
متاسفم که نمی توان هر آنچه در دل است در کلام ریخت !
گاهی یک حادثه ی کوچیک یا عظیم ، تو رو به خودت میاره !
هرچند ممکنه تلخ باشه ، ولی تو رو از غفلت میاره بیرون و این بیداری کامت رو به مراتب شیرین تر از اول می کنه ، جوری که فراموش می کنی روزی تلخ کام شدی!
تتمه :
۱- اگر برایت جالب است بدان که تمام این ۵۷ روزی که وبلاگ به روز نشد ، اقلا روزی یک بار اینجا رو تفقد می کردم !
۲- شاید مقتضی این مرحله از عمر و زندگیم ، این سکوت سنگین باشه ! به هر حال آنچه را که می بینم و دیدم رو توی فوتوبلاگم می بینید !
۳- التماس دعا !
